تازه مطالب
Home » تحليل » شفیق و دهۀ دیموکراسی/ وحید«مژده»
شفیق و دهۀ دیموکراسی/ وحید«مژده»

شفیق و دهۀ دیموکراسی/ وحید«مژده»

زنده یاد محمد موسی شفیق آخرین صدراعظم دهۀ دیموکراسی ظاهرشاه در سال 1932 در کابل بدنیا آمد. پدرش مولوی محمد ابراهیم کاموی از علمای جید زمان خویش وشخصی با جرئت و صریح اللهجه بود که شغل قضاوت داشت. خانوادۀ شفیق اصلا از کامه در ولایت ننگرهار بودند و شفیق بعد از تحصیلات ابتدایی شامل دارالعلوم عربی کابل شد.

او بعد از فراغت از دارالعلوم شامل فاکولته شرعیات پوهنتون کابل گردید و بعد به منظور تحصیلات عالی به مصر رفت و از دانشگاه الازهر مصر فوق لیسانس گرفت. وی سپس عازم امریکا گردید و از پوهنتون کولمبیا در نیویارک در رشتۀ حقوق بین الدول ماستری گرفت و همچنان از پوهنتون معتبر و مشهور هاروارد در رشتۀ روابط بین الملل گواهی بدست آورد.

موسی شفیق غیر از دو زبان رایج در کشور یعنی دری و پشتو، به زبان های عربی، انگلیسی و فرانسوی مسلط بود. او قریحۀ شعری نیز داشت و از وی مقالات زیادی در مباحث حقوقی و ادبی و دو کتاب بنام های (عبقریان و قصه های دیگر) و (شاعران ننگرهار) به جا مانده است.

شفیق در ماموریت دولت:

شفیق بعد از بازگشت به افغانستان به حیث استاد در دانشکدۀ حقوق پوهنتون کابل شروع به کار کرد و سپس در وزارت عدلیه به حیث مدیر قوانین مقرر گردید. او در وزارت عدلیه به حیث رئیس تقنین و سپس در کرسی معینیت آن وزرات کار کرد.

از آن به بعد شفیق در پست های مختلف دولتی از جمله به حیث مشاور وزارت امور خارجه، سفیر افغانستان در مصر، بیروت و سودان خدمت نمود و نیز در کنفرانس های متعدد بین المللی از دولت شاهی افغانستان نمایندگی کرد از جمله در کنفرانس عمومی حقوقدانان در آتن پایتخت یونان، و کنفرانس مستشرقین در لاهور پاکستان شرکت نمود و ریاست هیئات افغانی را در کنفرانس های کشور های فاقد سلاح اتومی در ژنو، کنفرانس وزرای خارجۀ کشور های غیر منسلک در جورج تاون، کنفرانس وزرای خارجۀ کشور های اسلامی در جده به عهده داشت. در بیست وهفتمین دورۀ اجلاس مجمع عمومی ملل متحد نیز هیئات افغانی را ریاست نمود.

شفیق در دوران صدارت داکتر عبدالظاهر به حیث وزیر خارجه مقرر گردید و بعد از وی از طرف پادشاه افغانستان مامور تشکیل کابینه شد.

شفیق و قانون اساسی سال 1343:

در هنگام تسوید قانون اساسی سال 1343 خورشیدی، شفیق عضو کمیسیون تسوید و منشی آن کمیسیون بود و پدرش مولوی محمد ابراهیم کاموی نیز عضویت همین کمیسیون را داشت. سید قاسم رشیتا و برادرش محمد صدیق فرهنگ هردو از بحث و مناقشه ای که میان این پدر و پسر در جریان تسوید قانون اساسی بر سر یکی از مواد قانون به میان آمد مطالبی نوشته اند. رشتیا از این جریان تحت عنوان «مقابلۀ پدر وپسر» نوشته است که موسی شفیق برای اینکه بر سر موضوع تقدم قانون بر شریعت با پدرش درگیر مشاجره نشود، از من و سید شمس الدین مجروح خواست تا به مجلس برویم و به اعتراض مولانا صاحب کاموی جواب بگوییم اما وقتی ما به آنجا رسیدیم، لحظاتی قبل، این مناقشه به نفع پسر یعنی موسی شفیق به پایان رسیده بود و بعد خود شفیق جریان را چنین تعریف کرد که:

«مولانا صاحب در همان موضوع  تقدم قانون بر شریعت را که قبلا روی آن در مقدمه بحث به عمل آمده بود سوال کردند. خودم برای شان مادۀ ماقبل را قرائت کردم که در آنجا صریحا گفته شده بود که شرط اساسی هر قانون آنست که مخالف و منافی اساسات دین اسلام نباشد. بنابراین مسئلۀ تقدم قانون بر شرع اصلا به میان نمی آید و در حقیقت قوانین، شرح و تفصیل و شکل مدون احکام شریعت در یک موضوع معین می باشد. باز سوال کردند و این بار در جواب شان به مادۀ مابعد که در آن تصریح شده که در جایی که قانون یعنی شکل مدون شدۀ احکام شریعت موجود نباشد، به شرع حنفی مراجعه می شود، اشاره کردم. با این گفتار، قناعت مولینا صاحب حاصل شد و به جای خود برگشتند.»

اما محمد صدیق فرهنگ روایت مضحکی از این جریان دارد که دقیق نیست و مشخص است که خودش در این مجلس حاضر نبوده آنچه نوشته زادۀ تخیلش بوده است. او حتی نام پدر موسی شفیق را به اشتباه «مولوی غلام نبی کاموی» نوشته است.

شفیق در کرسی صدارت:

محمد ظاهر شاه پادشاه وقت افغانستان در 7 دسامبر 1971  موسی شفیق را مامور تشکیل کابینه ساخت. بسیاری به این باور بودند که شاه بعد از سالها سرانجام صدراعظم دلخواه و مورد اعتماد خود را یافته است. شفیق با اختیارات بیش از صدراعظم های دوران دیموکراسی در افغانستان شروع به کار کرد.

شفیق در صدد بود تا در سیاست خارجی افغانستان توازنی را در روابط میان شرق وغرب به میان آورد که امضای قرارداد آب هیرمند با ایران یکی از مهمترین اقدام دوران صدارت وی در این راستا بود. او هنگام امضای قرارداد آب هیرمند با امیرعباس هویدا صدراعظم ایران در 22 حوت 1351 خطاب به حضار چنین گفت:

برادران گرامی، خواهران عزیز!

فکر می کنم در آستان گشودن گرهی قرار داریم که روزی بیم کردم گذشت صدسال سایۀ شک بر امکان حل شدن حل شدن آن پراکنده است. آب چون مایۀ زندگیست، لذا نمی توان از آن گذشت ولو که این گذشتن، زندگی دیگران را مایه بخشد.

هیرمند فرزند آسمان این سرزمین است. او در کهساران افغانستان به دنیا می آید و در خاک آن چشم از جهان می پوشد. در پرتگاه و مسیر خود گاهی به خاک دولت همسایه و برادر ما ایران چنان نزدیک می شود که در بعضی نقاط خط سرحد دولتین در آب آن می دود…

لازم به تذکر است که تمام مراحل این قرارداد در زمان صدرات نوراحمد اعتمادی تکمیل شده بود اما اعتمادی جرئت نکرد آنرا امضا کند اما شفیق با جرئتی که داشت، این کار را انجام داد. او قصد داشت تا مشکل دیورند با پاکستان را نیز در فرصتی مناسب حل کند اما چنین فرصتی را بدست نیاورد.

در تلاش تغییرات اجتماعی:

موسی شفیق در مقام صدارت، در تلاش تغییرات اجتماعی در کشور بود تا از افراط وتفریط جلوگیری گردد. حکومت های قبل از وی با بی اعتنایی به ارزش های دینی زمینه را برای اعتراضات مردمی فراهم کرده بودند. او در ابتدا با عواملی به مقابله برخاست که می توانست افراط گرایی مذهبی را در جامعه تشدید نماید از جمله ویران کردن کلیسا در کابل با وجود فشار های بعضی از سفارت های خارجی و نیز افراد بسیار قدرتمند و پرنفوذ در دولت صورت گرفت، دستور پخش آذان از رادیو افغانستان در اوقات نماز، بیشتر شدن برنامه های دینی در رادیو از جمله سیرت النبی و سایر کارهایی که در ظاهر ساده به نظر می آمد اما می توانست ذهنیت مردم را نسبت به حکومت بهتر سازد از جمله جلوگیری از فعالیت یک رستوران در نزدیکی مسجد حاجی یعقوب در شهر نو کابل که در مورد آن زیاد تبلیغات صورت گرفته بود، جدا ساختن راه مردانه از راه زنانه در بس های شهری… این کارها را کمونیست ها نشانه ای از تمایل شفیق به غرب و نیز همفکری با گروه های اسلامگرا تلقی کردند و همین مسئله در اعدام وی بعد از کودتای کمونیستی در 7 ثور 1357 موثر بود.

شفیق از نظر عادت های شخصی تجمل پسند بود و علاقه داشت تا در پوشیدن لباس، آخرین مود را رعایت کند. لباس هایش معمولا در ایتالیا دوخته می شد و موهایش را به مود روز آرایش می کرد. در کابل چندین محل لوکس را برای استراحت به خود اختصاص داده بود. در کشور فقیری چون افغانستان، بسیاری این شیوۀ زندگی وی را نمی پذیرفتند.

بعضی ها به غلط نوشته اند که موسی شفیق بعد از رسیدن به مقام صدارت امر رهایی گلبدین حکمتیار از زندان را صادر کرد. این سخن کاملا نادرست است. حکمتیار در زمان کودتای داود در 26 سرطان 1352 در زندان دهمزنگ زندانی بود و چنانچه خود در یک مصاحبه گفته بود، آنشب او صدای شلیک گلوله های کودتاگران را از بیرون زندان شنیده بود و فردا صبح از کودتا اطلاع یافت. او بعد از کودتای داود با بسر رسیدن مدت محکومیتش از زندان آزاد شد.

رابطۀ شفیق با پارلمان:

صباح الدین کشککی در کتاب خویش «دهۀ قانون اساسی» می نویسد:

مشکل بزرگ حکومت های قبل از موسی شفیق این بود که نتوانستند رابطۀ حسنه با شورا برقرار سازند و در نتیجه قبل از اینکه زمان قانونی کار شان به پایان برسد با رای عدم اعتماد شورا مواجه می شدند اما شفیق چنان روابط را با شورا بوجود آورد که تعدادی بی پیشینه از قوانین ولوایح را به تصویب رسانید و در نتیجه یک دورۀ بی سابقه از هماهنگی میان دولت و شورا به میان آمد. (هرچند او نیز نتوانست دورۀ قانونی حکومت خود را تکمیل نماید اما دلیل این امر نه رای عدم اعتماد شورا، بلکه کودتای 26 سرطان 1352 داود خان بود.)

شفیق در عمارت شورا دفتری برای خود به وجود آورد که هفتۀ یک بار در آن می نشست و به سخنان وکلا گوش می داد. او می خواست یک وزیر پارلمانی را هم شامل کابینه سازد. لویی دوپری نوشته است که صدراعظم شفیق توانست رکودی را که در روابط قوای اجراییه و مقننه به میان آمده بود رفع کند.

شفیق علاوه بر اینکه موفقانه با شورا رفتار کرد، سبک وروش جدیدی را میان بیروکراسی، حکومت و مردم بنیان گذاشت. برای اولین بار در تاریخ کشور به مطبوعات راجع به هریک از جلسات کابینه معلومات داده می شد. شفیق هدایت داد تا برای دایر ساختن جلسات کابینه در ولایات کشور پروگرامی وضع شود. او می خواست این کار را عمدتا برای تقویت احساسات و وحدت ملی انجام بدهد.

یک ادارۀ روابط عامه در چوکات حکومت تاسیس گردید. دو روزنامۀ عمدۀ کشور، اصلاح و انیس به حیث یک روزنامۀ بزرگ ملی مدغم شد که در شهر های عمدۀ کشور توزیع می شد. یک دلیل عمده برای توزیع این روزنامه در سراسر کشور در عین روز این بود تا مردم احساس کنند که حکومت و زعامت به حال ایشان توجه دارد…

شفیق رسما اعلام داشت که از آنجا که احزاب سیاسی یکی از عناصر و اساسات دیموکراسی می باشد که قانون اساسی افغانستان تجویز کرده است، حکومت او خود را موظف می داند که قانون مربوط به احزاب سیاسی نافذ گردد اما به این کار نیز توفیق نیافت.

کودتای داود خان و پایان کار:

کودتای 26 سرطان 1352 داودخان به عمر حکومت کوتاه موسی شفیق پایان داد. او فردای روز کودتا دستگیر و راهی زندان گردید و مدت دونیم سال را در زندان گذرانید. هرچند در سال 1354 از زندان آزاد شد اما در کوتای 7 ثور 1357 مجددا دستگیر و این بار بدست دژخیمان کمونیست به قتل رسید.

جسد او نیز پس از کشته شدن، مانند دهها هزار تن از شهدای آغاز کودتای کمونیست ها در محل نامعلوم و به گمان اغلب در یک گور دستجمعی به خاک سپرده شد. روانش شاد باد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*