تازه مطالب
Home » ژمن ليکوال » وحيد مژده » عظیم آبرومند و “بیعت ملعن” با حزب اسلامی!/ وحید “مژده”
عظیم آبرومند و “بیعت ملعن” با حزب اسلامی!/ وحید “مژده”
مژده

عظیم آبرومند و “بیعت ملعن” با حزب اسلامی!/ وحید “مژده”

شب عید یکی از دوستان از اروپا به من زنگ زد و ضمن تبریک به مناسبت عید سعید فطر اطلاع داد که آقای محمد عظیم آبرومند علیه من در سایت شهادت مطلبی نوشته اند. وقتی به آن سایت سر زدم، در نخست عنوان مطلب نوشته شده علیه من برایم عجیب بود، “معاملهء ناتو و انقلاع طالبان” و در ذیل نیز آمده بود “سخنی با برادر محترم وحید مژده از طالب سرشکسته”.

بعضی از دوستان حزبی را عادت بر اینست که به تقلید از فلانی خان با وارد کردن واژه های عربی گاهی ناآشنا در نوشتهء دری، می خواهند تفهیم نمایند که از بیخ عرب اند! در رابطه با دیگران مرا حرفی نیست اما در مورد جناب آبرومند در این مورد شک داشتم زیرا هرچند مرا تاکنون توفیق رفیق نشده که با ایشان دیدار داشته باشم اما از طریق دوستان مشترک در اروپا شنیده بودم که ایشان از نادر شخصیت های باقی مانده در این گروه اند که خواهان اصلاحات در شیوهء رهبری حزب بوده و مقلد کور این طریق به بن بست رسیده نیستند و شخصی با دانش و اهل قلم اند اما وقتی این مقال را از ایشان خواندم، واقعا امید من از ایشان دچار(انقلاع!) شد و دیدم که ایشان نیز مانند بعضی دیگر، تمایل به تناول خبز شبان دارند!

عنوان مبهم الدلالة (سخنی با برادر محترم وحید مژده از طالب سرشکسته) مرا به این اندیشه اندر ساخت که صفت سرشکسته بر چه کسی وارد است، نویسندهء محترم و یا مخاطب وی که بنده باشم؟ مشکل را (از) بمیان آورده که مانند دفاع  جناب حکمتیار از داعش، در این جمله سخت نامربوط افتاده است!! من فکر می کنم که نوشتن (از) در این عنوان نیز کار دشمنان حزب اسلامی باشد که همیشه مرض دارند تا با دستکاری در چنین موارد، به پایه های وسیع مردمی این حزب خلل وارد سازند اما بنده به این باورم که تا این حزب باشد و این رهبری و قلمبدستانی چون آقای آبرومند توجیه گر کجروی ها، این حزب به دشمن هیچ نیازی ندارد!

نالیده اند که مژده رهبری حزب اسلامی را مورد لعن و طعن قرار داده است. به جناب آبرومند یادآور می شوم که آغازگر این مشکل تیم کودکان حزب اسلامی بودند. زمانی که من در یک مقالهء کاملا بیطرفانه به این مسئله پرداختم که (ابوبکر بغدادی رهبر داعش شخص مجهول الهویه است) و منظور من این بود که وی در افغانستان نبوده است، صفت “مجهول الهویه” بر جناح (نهر الیباب!) سخت ناگوار افتاد و طبق عادت مذموم شان، به دادن فحش و دشنام به من پرداختند. تا آن زمان مشخص نبود که جناح (نهر الیباب) با ابوبکر بغدادی وصلت یک جانبه کرده اند و موضع آقای حکمتیار بعدا با وضاحت بیشتر در حمایت از البغدادی به نشر رسید.

ایشان نوشته اند که من تلاش دارم تا چهرهء طالبان را در ذهنیت ها تنقیح نمایم و آن گروه مقاومت را ممثل و وارث قدرت سیاسی در کشور بدانم.

در جواب باید بگویم که دغدغهء مردم در داخل افغانستان از دغدغهء عده ای از آنانی که در محیط امن اروپا با استفاده از سوسیال حیات بسر می برند، فرق دارد. من و دوستان همفکر در داخل کشور، با توجه به تجربهء 35 سال جنگ به این باوریم دیگر دوران حکومت های انحصاری در افغانستان به پایان رسیده و در ملاقات های خود با طالبان نیز همیشه روی این نکته تاکید داشته ام که مشکل افغانستان جز با به میان آمدن یک حکومت مورد قبول قاطبهء ملت حل نخواهد شد. استعمار شکنی ما اگر به صلح نیانجامد و باشکست دادن هر استعمارگر، ما همچنان درگیر جنگ بین خود باقی بمانیم، این استعمار شکنی نیز مانند افتخار شکست اتحاد شوری فقط می تواند روی کاغذ حیثیت یک رویداد مورد اختلاف را بخود بگیرد که عده ای به آن افتخار کنند و جمعی از آن ابراز انزجار.

آقای آبرومند در نبشتهء شان (انقلاع!) طالبان توسط اشرف غنی را ترفندی کارا تر از سیاست کرزی در تضعیف حزب اسلامی می دانند. محض اطلاع ایشان عرض میدارم که (انقلاع) طالبان (لااقل تا اکنون) موجب (اندماج!) آنان با دولت کابل نشده است درحالیکه مشکل حزب اسلامی اینست که “انشعاب” در حزب اسلامی موجب “وصلت اندماجی!!” شاخه های این حزب هم با دولت و هم با جناحهای دیگر شده که عوامل مادی و مقام های دولتی، به استحکام این اندماج بشدت افزوده وبیرون آوردن را ناممکن ساخته است!

تمایل به “اندماج” با دولت حتی به شاخهء این حزب در اروپا نیز مشهود است. چند سال قبل هیئتی از طرف جناب حکمتیار از برادران جان برکف از غرب موظف شدند تا به کابل بیایند و با آقای کرزی در مورد شرایط حزب برای “پیوستن غیر اندماجی”! با دولت مذاکره نمایند.

یک عدد از اعضای این هیئت (حفظه الله) مخفیانه تقاضای ملاقات خصوصی با کرزی داشت اما آقای کرزی به شخص دیگری وظیفه سپرد تا ببیند که او چه مرگ می خواهد. آن عضو هیئت دو عریضه داشت تا تقدیم جناب کرزی گردد؛ عریضهء اول تقاضای یک نمره زمین در شهر کابل و تقاضای دوم عریضه ای به منظور تقرری پسرش در یکی از پوست های مناسب دولت. گویا پسر ایشان در رشتهء (زیست شناسی در اعماق اقیانوس) از یکی از دانشگاه های معتبر اروپا دکتورا داشت و تیزس دکتورای خود را تحت عنوان “عملیهء لقاح سنگ پشت بحری در آبهای کم عمق” نوشته بود!

آقای آبرومند در بخش دیگری از افاضات خویش چنین می فرمایند:

حزب اسلامی بدلیل داشتن تجارب جهانی سیاسی و شناخت دقایق نوسانات استراتیژیک ناتو وامریکا وشکیل گیری جبهه افغانی اشغال از اغاز سال 2001 بدینسو، و مشعر بودن به اینکه آقای اشرف غنی دسته اول (؟) حکومت نصب شده در کابل می باشد، از مذاکرات و نشست با هیئت آقای اشرف غنی موفقانه بیرون رفتند و این بیرون رفت ازمذاکرات حزب اسلامی را در سطح عامه ملت افغانستان قوت و صلابت بیشتر بخشید، طوریکه مجامع داخلی افغانی چه قشر جوان شهری و چه مردم اهالی قریجات افغانستان از عدم شرکت وابستگان حزب اسلامی در فساد اداری مطمئن می باشند و میدانند که هواداران و اعضای حزب اسلامی افغانستان بطور کل متشکل  ازصادق ترین افراد جامعه افغانستان بوده و در بخش های مختلف مانند اداره، صنعت واقتصاد افراد متخصص و وطن دوست را در دامن خود پرورده است.

واقعا آقای آبرومند با چنین سخنان، برای شرکت در برنامهء چایخانهء تلویزیون طلوع شخصی بسیار مناسب اند زیرا در آن برنامه، گزافه گوئی در انحصار کسی نیست و به همین دلیل عده ای آن برنامه را بجای چایخانه، (پف خانه!) می گویند!

آقای محترم! مگر شخص حکمتیار نمی گوید که اشرف غنی به ما وعده هائی داده بود اما وقتی به قدرت رسید، به آنها پشت پا زد و قرارداد امنیتی را با امریکا امضا کرد؟ اگر به گفتهء شما حکمتیار اشرف غنی را می شناخت پس به کدام دلیل از انجنیر هلال خواست که در دور دوم انتخابات از وی حمایت نماید؟ زمانیکه اشرف غنی به قدرت رسید، به وعدهء خود وفا نکرد و کرسی هائی را موعود را به حزب نداد، دیگر جائی برای مذاکره باقی نمانده بود که بقول شما حزب از آن (موفقانه؟!!) بیرون برود بلکه این اشرف غنی بود که شما را فریب داد. شما به فکر(اقتطاف!) بودید اما غنی در اندیشهء (اختطاف) بود و قصد (انعطاف!) نداشت.

اینکه بقول شما (قشر جوان شهری و اهالی قریه جات!) با شما هستند در جریان انتخابات ریاست جمهوری مشخص شد که حمایت حزب از انجنیر هلال برای وی فقط یک فیصد از مجموع آراء سراسر افغانستان را به ارمغان آورد و یک فیصد دیگر رای قومی خود هلال بود که بدون حمایت حزب هم بدست می آورد.

بعضی از اعضای (صادق) حزب اسلامی به شمول اعضای خانوادهء رهبر محترم، همین اکنون مقامهای وزارت و مشاوریت را در این دولت پذیرفته اند. آیا برای شما بعنوان یکی از اصلاح طلبان در حزب، شایسته است که چنین ادعای غیر معقول را عنوان کنید؟ آیا نمی دانید که همین اکنون 90 درصد از اعضای خانوادهء رهبر حزب اسلامی در کابل زندگی می کنند و دولت با آنها کمک مالی می کند؟ از خدا بترسید و خاک به چشم مردم نپاشید. بیائید به برنامهء چایخانه!!

بخشی زیادی از سخنان آقای آبرومند تحلیل های سستی از اوضاع است که به دلیل دور بودن شان از متن وقایع، بر وی خرده نمی گیرم و معذورش می پندارم. اما ایشان در نوشتهء شان بار بار به مخفی بودن و مستور بودن ملا محمد عمر اشاره داشته اند. خدا را شکر که جناب شان تلویحا اعتراف می کنند که برعکس رهبر طالبان، رهبر حزب اسلامی پنهان نیست بلکه در جائی زندگی می کند که به امکانات وسیع تماس از جمله انترنت دسترسی دارد البته مشکل لودشیدنگ وقطع برق در آنجا مشکل عام است!

ایشان در جائی نوشته اند که طالبان فاقد تخصص لازم در بخش سیاسی اند که من هم با ایشان موافقم اما به این باورم که این مشکل تنها منحصر به طالبان نیست و حزب نیز از این مشکل به سختی رنج می برد. بعنوان مثال شخص آقای آبرومند یکی از نظریه پردازان این حزب در اروپا بشمار می آید که به تفسیر قرآن نیز می پردازند اما بیائید تا میزان سواد ایشان را بعنوان یک متخصص حزبی به ارزیابی بگیریم.

از نوشتهء شان علیه من چنین بر می آید که نخست مطالب را به دری نوشته اند و سپس در قاموس لغات بدنبال واژه های مترادف در زبان عربی برآمده اند اما حاصل کارشان در بعضی موارد سخت مضحک از آب بدرآمده که به چند مورد اشاره می شود:

در جائی می نویسند: البته نقش طلبه های درس خوانده در دیار هجرت که  عاری از هرنوع بار فرهنگی افغانی و مصادیق سنتی جامعه افغانی درمساجد ان دیار تربیه شدند هم غیر قابل انصراف می باشد.

از نظر انشاء بر این جملات تبصره نمی کنم زیرا می دانم کسانی که این نوشته را می خوانند، اهل نظر اند وقضاوت خواهند کرد اما فقط به ایشان یک مشورهء مفت می دهم که اول با رفتن به یک کورس اکابر یا بقول پاکستانی ها (تعلیم بالغان!)، طرز املا وانشاء در زبان دری را فرا گیرند، زبان عربی پیشکش شان! اما در مورد محتوای این جملات باید بگویم که اگر جناب شان خبری از دیار هجرت در پاکستان می داشتند، می دانستند که اکثریت این طالبان در مدارس تنظیم های جهادی در کمپ های مهاجرین درس خواندند و هر تنظیم جهادی به شمول حزب اسلامی، تنظیم های طلبه داشتند. در زمان جهاد، هیچ گروه مستقلی بنام طالبان وجود نداشت.

در مورد بعضی از واژه های بکار رفته در نوشتهء آقای آبرومند، من این ملاحظه را دارم که مفهوم با واژهء بکار گرفته شده در جمله مطابقت ندارد مثلا ایشان نوشته اند (از برادران قلم بخته در کابل…). واژهء (بخته) به معنی گوسفند فربه و یا پوست کنده است و نمی دانم که مراد شان از ترکیب (قلم بخته) چیست؟. واژه های دیگری از این دست نیز در نوشتهء آبرومند بکار رفته است از جمله نوشته اند:

…در مقابل پرسونل اداری ورهبری طالبان به اساس واقعیت های ملموس صرف نظر از نداشتن تخصص انها، غایب از صحنه حیات سیاسی واجتماعی وفرهنگی بوده، دست غیر مری امیرالمومنین غایب ملا محمد عمر اخوند زاده انها را بطور مطلق العنان اداره می کند و این چونگی اداره را بطور اجتهاد فردی عنوان بیعت ملعن هم داده اند.

آقای آبرومند! مگر بر تو جبر است که باید واژه های عربی را که حتی طرز نوشتنش را هم نمی دانی بکار گیری و چنین آبروی خودت را بریزی؟! (چونگی اداره) را از کدام قاموس در آورده ای؟! (بیعت ملعن) یعنی چه؟ نکند که بیعت خودت با حزب اسلامی از نوع (بیعت ملعن) است ؟!!

نوشتهء جناب آبرومند با این آبرو ریزی به پایان می رسد:

نتیجه اینکه مردم افغانستان طوریکه در گذشته به یک پدیده جدید بنام طالب سردچار شدند، اکنون همان  پدیده بعد دوران استعاله قسما به داعش تبدیل شده است.

با کمال معذرت باید عرض کنم که در هیچ قاموسی، معنائی برای واژهء (استعاله) که جملهء شما را معنی ببخشد نیافتم. شاید منظور شما (استحاله) باشد که در آنصورت املای درست آن با (حای) حکمتیار نوشته می شود نه با (عین) عظیم آبرومند!

14 comments

  1. مژده صاحب!
    من نوشته آبرومند صاحب را کاملا خواندم و از شما را هم، ګرچه من نوشته آبرومند صاحب را علیه شما تو جیه نمی کنم. اما نوشته شما ذیاد جدیتر است. متاسفانه در این اواخر شما قلم تان را علیه مسلمانان استعمال می کنید.
    شما میدانید که شما در بین یک جوانان هدفمند و تحصیل کرده از موقف خوب برخوردار بودید. و زمانیکه در پوهنتون کابل یک تعداد جوانان غربګرا علیه شما حرف میزد. جوانان متعهد از شما دفاع می کرد. باور کنید که زیاد ترین حمایه کننده شما جوانان حزب اسلامی که تعداد شان در پوهنتون قابل ملاحظه و لمس بود- ( صرف یک نمونه نفوذ جوانان حزب اسلامی در پوهنتون کابل برای تان یاد آور می شوم. در سال 1386 در پوهنځی انجنیری انتخابات بین محصلین صورت ګرفت. یک محصل صنف سوم انجنیری( شهید انجنیر توفیق) از ولایت پکتیکا ریس اتحادیه محصلین انجنیری منتخب ګردید. باور کنید در همین سال حدود ۳۵٪ محصیلین پوهنځی انجنیری را اعضایی حزب اسلامی تشکیل می دادند.
    حالا شما بخاطری اینکه چنین موقف را اختیار کرده اید. همه این جوانان مخالف شما شده اند.
    حزب اسلامی طبعا که اشتباه دارند و در آینده هم حتما اشتباه می کند. چون این حزب از ملایکه متشکل نشده اند بلکی انسانها است.
    فلهذا اګر شما همرای چند تن حزب اسلامی مشکل شخصی دارید. نباید شما علیه تمامی این حزب بزرګ حمله ور شوید.
    شما در چندین نوشته تان اشاره به تعداد رای قطب هلال اشاره کرده اید. درحالیکه انتخابات قبلی بیشتر ۱۰٪ از اعضای حزب اسلامی شرکت کرده نتوانستند. به ګونه مثال:حزب اسلامی در ولسوالی سید آباد وردګ حد اقل ۱۵ هزار اعضا دارند که در انتخابات قبلی کاملا از رای دهی محروم ګردیدند

  2. خیلی متاسفم که نویسنده ها ، قلم بدستان ما بجای ارایه راه حل مناسب مطابق عقیده و فرهنگ مردم ، علیه یکدیگر میپردازند و مینویسند که غیر از نفرت و انزجار چیزی بیش درپی ندارد. خیلی خوشحالم که برادر ما آبرومند با سپری نمودن بیشتر از یک دهه در اروپا هنوز هم بفکر دیار و ملت خویش هستند و سوسیال بالای عقیده و مفکوره والای شان تاثیرات نگذاشته که منحیث یک افغان با وجود ایشان میبالم. نهضتیکه آبرومند صاحب دنبالش است بشکل وارداتی و یکبارگی توسط استخبارات منطقوی و بین امللی بالای سروشت ملت حاکم نشده بلکه بطور طبیعی از بطن ملت پیدا شده و تاایندم بطور شفاف راهای پر خم و پیچ مبارزاتی خویش در سنگر آتش و قلم پیموده اند و بنا بر اهداف اولی خویش تکیه دارند و باورمند هستند. وکسانیکه موقف های مقطعی بنا بر اشاره دیگران دارند دوام ندارند( تا دیروز ایران شیعه دشمن پنداشته میشد اما امروز که برای سد نفوذ داعش ایتلاف باغرب دارد دوست آخوندها هم شده) الله متعال به همه چشم بصیرت نصیب کند مبارزین واقعی را به هر نام و نشانی که است کامیاب و سرفراز داشته باشد. و هلاک باد منافقین…

  3. قربان قلمت شوم آقای مژده …
    می گویند جزای قروت آب گرم …
    جزای همین حزب های درباری و یا نظر به مقاله آبرومند، همین حزبی های انقلاع ! شده از جهاد و رباط همین است …
    کسانیکه آقای مژده را دعوت و نصحیت می کنند چرا کار کنان و پیش برندگان صفحه شهادت را توصیه نمیکنند؟؟؟
    صفحه شهادت به مثابه چایخانه طلوع منبع دشنام ، تهمت و دروغ بافی بر ضد مجاهدین است …
    صفحه شهادت است اما صفحه شهادت زور …

  4. مژده صاحب. سلام علیکم. با خواندن نثر مسجع زیبا و روان تان با موضوع سیاسی مرا هم بیاد آن پیر هرات و داکتر سروش انداخت. اختتامیه مقاله تان خیلی ظریفانه است. باری داکتر سروش به خامنه ای نوشته بود که تو حاضر هستی آبرو دین برود نه از مقام تو . امروز عده ای دسته بر تیشه دشمن شده اند تا ریشه دین برزنند و بر تنور عقده؛ از سوراخ عقیده بدمند تا نام دیگران را با نان شبانه خود نوش جان کنند. فیض بردیم خدا نگهدار.

  5. عبدالاحد ضمیر

    جناب مژده !
    آیا خودت ایمانأ و وجدانأ خود را قانع ساخته میتوانی که ماشآءالله با این تقوی و دانشت به این مضحکه دست بزنی و وقیحانه در برابر تنظیم حزب اسلامی و رهبری آن موقف بگیری و از یک تحریکی که خودت با تمام شواهد و قراین میدانی که توسط پلانهای طرح شدۀ #10Downing st ، دالر و ریال امریکا و سعودی و همکاری حکومت پاکستان بمیان آمده و بینظیر بوتو خود در مقابل مطبوعات اعتراف کرده ، جانبداری کنی ؟ ویا بعوض اینکه در کنه مطالب و مشکلات عایده در کشور خاصتأ که فعلأ طالبانی که دروازۀ مذاکرات را بر روی حکومت کابل بسته بودند ، امروز نظر بهدایت نواز شریف و مشاور امنیتی پاکستان بپای میز مذاکره مینشینند ، صحبت نموده و با محترم آبرومند تبادل نظر کنی چون اطفال شوخ مکتب بر املأ و انشأ ایراد میگیری ؟

  6. من بعنوان یک شخص بیطرف با توجه به موضع گیری های یکسال اخیر حزب اسلامی به این باور استم که حزب می خواهد تا با جنجال برپا کردن خود را در ذهن مردم زنده نگهدارد. مثال روشن آن حمایت از داعش بود. حزب باید در این سیاست خود تجدید نظر کند.
    از ورای جملات مقاله مژده بر می آید که این مقاله جواب به مقالهء شخصی بنام آبرومند است. اگر آبرومند بر مژده اعتراض دارد که چرا موضع حزب اسلامی در قبال داعش را انتقاد کرده است، باید بگویم که در اعتراض به این موضع گیری حزب اسلامی در شبکه های اجتماعی هزاران فحش و دشنام رکیک به سویه کوچه و بازار نثار رهبری حزب شد که نباید چنین می شد. مقالهء مژده با آن سخنان اصلا قابل مقایسه نیست و جوابی در چهارچوب ادب است.
    اما از حق نگذریم که این مقاله واقعا یک ظنز سیاسی کم نظیر است که تا کنون من در مطبوعات افغانستان خوانده ام. اشارات و کنایات بکار رفته، سبک جدیدی از طنز پردازی سیاسی را نشان می دهد اشاره به (تمایل به تناول خبز شبان) ویا تیزس دکتورای یک جوان از اروپا و نیز اشاره به برنامه ای در تلویزیون طلوع …
    در مجموع من باور دارم که کشمکش های سیاسی که به نوشتن چنین مقالات منجر شود، از نظر نوآوری در سبک طنز نگاری، تجربهء خوبی است بشرطی که طرفین به شخصیت همدیگر احترام بگذارند و خوانندگان نیز بدور از دایرهء ادب، به نفع یک طرف، به شخصیت طرف دیگر تعرض ننمایند.

  7. نور محمد

    متل دی « په سپي چې د خدای قهر وشي نو له بامه لیوه ته ورټوپ کړي». آبرومند صاحبه څه خدای دې په کمه شوی چې په مژده پورې ځان موښئ! که دې بس نه وي ادامه ورکړه!

  8. سلام دی وي د حق په لارويانو نيست او نابود دې وي منافقين: زه وحيد مژده سره کومه شخصې دوښمني نلرم خو ما هميشه د وحيد مژده ليکنې لوستې دي او ډير څه مې ور نه زده کړي دي خو د وحيد مژده ورستۍ ليکنې د حزب اسلامي په خلاف ما سره هم د نورو ډيرو افغانانو په شان سوال پيدا کوي چې دا هم هغه وحيد مژده دې چې د حزب اسلامي په دسترخوان لوي شو او حزب اسلامي افغانستان ور نه سړې جوړ کړ؟ ددې محترم اوسنۍ اکثره ليکنې داسې دي لکه يو شخص چې اوبو اخيستې وي او هر څه ته لاس اچوي دا محترم د دومره ټيټ فکر خاوند دې چې د يو څو ډالرو بدل کښې هر څه خرصولو ته تيار دې ددې محترم سياسې ژوند له نظره تير کړۍ هر څه لکه د لمر روښانه دي اوس راځم يو څو مهمو نقطو ته ۱: په يويشتمې پيړۍ کښې ليک دود تغيرکړې دې او معلم شاګرد په املا نه ناکاموي خو په وروسته پاتې هيواد افغانستان کښې کيداي شي، تبصره د محترم ابرومند صاحب په املا او انشاء نه وه خو تاسې په ډيره بې شرمۍ سره تبصرې ته بله بڼه ورکړې ده ۲: تاسې د ابرومند صاحب نه خبر ياست چې سوسيال اخلي او که نه؟ او که تاسې محترم مژده د نورو ډيرو وروسته پاتې خلکو په شان دومره ټيټ فکر کوۍ چي خپل سياسي حريف خلکو ته ټيټ معرفي کړۍ نو ځکه مو داسې چټيات ليکلي دي ۳: تاسې د حزب اسلامي قيادت هميشه د سوال لاندې نيسۍ نو زه د يو افغان مسلمان په حيث تاسې نه پوښتنه کوم مهرباني وکړۍ او د ملا عمر يو ويډويي پيغام نشر کړۍ چي افغانان مطمين شي چې ملا عمر ژوندې دې او که نه تاسې هم د نورو ډيرو طالبانو په شان ای اس ای ته کار کوۍ او د ای اس ای نه سوسيال يا راشن اخلۍ؟ ۴: تاسې محترم چې د چا نه ډالر اخلۍ او کار ورته کوۍ د هغې نه د ۱۰۰ ممالکو سوسيال اخيستل شرف لري ځکه په بدل کښې ور باندې مور نه خرصوې وطن مور ده او تاسې په ډيره بې شرمۍ لګيا ياست مګر فکر کوۍ چې افغانان ويده دي او ستاسې منحوسه څيهره نه پيژني په والله کښې دې مخ کښې نور ښکاري لکه د يو مسلمان افغان په مخ کښې چې له ورايه ښکاري اينې ته لږ شه په دقت وګوره او زما خبره را په ياد کړه کيداشي يو څو د کمونيستانو بقايا او د مدرسې چڼي تير باسې خو ويښ افغانان وحيد مژده شه پيژني کله چې په صراط المستقيم روان وه نو دفاع يي ترې کوله خو چې کوږ شوې نو نفرت ورنه کوي، په اخر کښې مفته مشوره درکوم الله ج ته رجوع وکړه او د مسلمانانو پر ځاي ښکيلاګرو پسې ليکنې وکړه او خپل حيث ته نجات ورکړه انسان نه سهوه کيږي طالب پرستي پريږده خدای پرستي شروع کړه، حق ته حق ووايه باطل ته باطل د يو څو اشخاصو لپاره ټول حزب اسلامي افغانستان سره دوښمني مه کوه چې سبا پرې بيا پښيمانه اوسې دا هم هغه حزب اسلامي افغانستان دې چې له برکته يي نن وحيد مژده يي نه وحيد مژکوف

  9. لعنت خداوند متعال به حال شما قلم بدستان دروغین که از قلم فقط بخاطر منافع شخصی خود استفاده میکنید ومشوره بنده به این سرسفید این است که موقف اقای حکمیتار به مراتب مقدستر وبهتر از موقف شمااست

  10. جناب مژده!
    آيا كمال ديگرى جز دروغ دارى كه به نمايش بگذارى و در انتظار مزد آن باشى؟ نوشته نفرت انگيز تو عليه نوشته مؤدبانه برادر عزيز آبرومند را خواندم، نفرتم عليه تو را مضاعف كرد، ميان نوشته تو و آبرومند تفاوتهايى به فاصله زمين و آسمان را يافتم. تو در برابرمزد مى نويسى، در برابر هر نوشته سه مزد از سه مرجع: سفارت ايران در كابل، دفتر طالبان در قطر و رياست امنيت ملى در كابل، نوشته ها عليه حزب اسلامى اگر يك سو كيسه ات را پر مى كند و كامت را شيرين؛ از سوى ديگر كارت امنيت ملى را در دستت قرار مى دهد و مجال زندگى بى دغدغه را در كابل برايت فراهم مى كند!! اما آبرومند عزيز به حكم ايمان خود مى نويسد و قضاوت وجدانش را ابراز مى دارد، نوشته تو تكرار دروغها، افتراءات و نفرتهايى است كه بارها گفته اى و در برابرش نفرين عده اى زيادى عليه خود را برانگيخته اى، هر گاهى كه حزب اسلامى مداخلات خائنانه ايران در امور كشور را محكوم كرده و شرارتهاىش در برپايى فتنه ها در جهان اسلام را نكوهيده است؛ روده هاى تو را به درد آورده و قلم زهرآگين تو را به حركت، تو زمانى حزب اسلامى و رهبرش را مى ستودى اما همين كه از اين طريق صاحب نام و نشان شدى و مورد التفات كنسلگرى ايران قرار گرفتى از حزب بريدى، به دستور كنسل ايران به چندين گروه پيوستى، پيوستن يعنى چند سباهى اوراق سفيد را با چند دروغ تكرارى سياه كردن ها، اين خدمت را گاهى براى حركت مولوى منصور انجام دادى، زمانى براى داعيه اتحاد وقاد، مدتى براى جمعيت و شوراى نظار، چند روزى براى جبهه احمدزى و از روزى كه ائتلاف ايران و طالبان به ميان آمده تا امروز براى طالبان انجام مى دهى!! باور دارم اگر اين ائتلاف از ميان برود ستايشهاى دروغينت از طالبان جايش را به نكوهشها مى گذارد. صد حيف به حال تو، مگر براى سير كردن شكمت راهى ديگر سراغ نداشتى؟!! از برادر آبرومند بپرس تا راه زندگى آبرومند و سربلند را نشانت دهد!! من بر كسانى كه در پاى دشمنان كشور و مردمم مى افتند و از طريق تبليغات دروغين عليه مجاهدين تغذيه مى شوند؛ نفرين مى فرستم. افغانها آن قدر دروغ از تو شنيده كه راستت در باره طالبان را نيز نخواهند پذيرفت، چند نمونه اى از دروغهايت را در برابرت مى گذارم: در پيشانى سايت دروغ پراگنى هايت (ژمن) كه تمويل و توجيه آن از سوى طالبان صورت مى گيرد و كاپى سايت نن تكى آسيا است؛ تقريباً يك سال اين اعلان دروغين را مى خواندم: حكمت يار هفته آينده به كابل مى آيد!! و تو تا هنوز كه هنوز است از اين خبر دروغينت نه احساس شرم كردى و نه از مراجعين سايتت پوزش خواستى!! آيا سايت بى آزرمى همتاى سايت ژمن را سراغ دارى؟! تو بارها نوشته اى كه هلال كانديد حزب بود!! دروغ شاخدار و اتهام خلاف ادب نويسندگى و اخلاق اسلامى، در حالى كه نه او چنين ادعايى داشته و نه حزب اسلامي او را كانديد خود خوانده، حزب اسلامي حمايت هلال از اشرف غنى را با الفاظ جدى و تند محكوم كرد. اگر دروغهاى تو را حساب كنم بايد رساله اى بنويسم. تو در شهرتت به عنوان خبرنگار بيش از همه مرهون دروغهايت هستى!!
    احمد

  11. عزيز احمد

    زه خو دا وایم چی حزبیان ښکرور منافقین دی! همدا اوس در اشرف غنی به امریکائی حکومت کی په لسهاوو حزبیان به لوړو چوکیو له وزیره نیولی بیا تر والی، وکیل او مشاور په کار بوخت دی خو حزب وائی چی دا دولت فاسد او د اشغالگرو ګوډاگی دی او مونږ د ددی دولت مخالف یو. که ګوډاگی دی نو ته پکی څه کوی؟ تا کورنی پکی څه کوی؟
    د جهاد په وخت کی هم له امریکا څخه دیری پریمانی مرستی حزب ترلاسه کوله خو بیا همدوی دیری ناری سوری در امریکا په ضد وهلی. حزبیانو خدای مخ ته وگوری او نور خلک مه خطا باسی. خلک غل حزبي له پوندونه پیژنی!!
    د غریبانانو زامن د حکمتیار صيب په قومانده شهیدان شول او اوس هم شهیدان کیږی خو د حکمتیار زامن له دی خطر نه بچ دی، انجنیر صبور او نوبهار پسی د امریکایانو لخوا جایزی اعلان شوی خو د حکمتیار زامن په داده زره کابل او خارج ته تگ راتگ کوی!! که دا منافقت ندی نو څه دی؟ دی ته وائی ښکرور منافقت.
    زمونږ په غزنی کی تول اربکیان پخوانی حزبیان دی چی مشری ئی فیضان کوی. په دیرو ځایونو کی پخوانی حزبیان، اربکیان شوی ځکه چی حزب دوی ته قومانده وړکری چی د طالبانو پرضد حتی امریکائیانو سره یو ځای شی. اوس وائی چی داعش سره یو ځای شی. آیا تاسی مسلمانان یاست؟ زه خو وایم چی که اسرائیل هم تاسو سره دقدرت ته په رسیدو کی مرسته وکړی، تاسو ئی په خورا ورین تندی منی.
    د تاسو پخوانی کسان د قیام مردمی په لومړی کرښه کی جنگیږی. کاشکی دا مردمی قیام د امریکائیانو پر ضد وای. تاسو ځان ته حق ورکوئ چی دنورو پرضد هر څه ولیکی او بد او رد ورته ووائی خو که چا د تاسو هوتی بوتی ځوابوی بیا جفتکی وهی! د مژده په مقاله کی د تاسو پر ضد تیزه نوشادر کارول شوی ده!!
    حکمتیار صیب وائی چی طالبان پخوا دوستم سره رابطه درلوده او د د طالبانو طیاری دوستم ورته ترمیمول . صاحبه! دوستم سره خو د استاد ربانی پرضد دتا تینگه اندیوالی وه. شورای هماهنگی خو تا ورسره د ایران په مرسته جوړه کړه او تا کابل په دی پلمه ورانه کړه چی هلته قدرت د ملیشو په لاس کی دی خو چی کله هماغه ملیشی تا سره یو ځای شول، حتی په لوگر کی هوائی میدان هم تا ورته جوړه کړه. زه نه پوهیږم چی دا تور تاریخ تاسو څنگه پتوی؟

  12. ښاغلى عزيز احمد!
    تا ليكلي: حزبیان ښکرور منافقین دی! همدا اوس در اشرف غنی به امریکائی حکومت کی په لسهاوو حزبیان به لوړو چوکیو له وزیره نیولی بیا تر والی، وکیل او مشاور په کار بوخت دی خو حزب وائی چی دا دولت فاسد او د اشغالگرو ګوډاگی دی او مونږ د ددی دولت مخالف یو. که ګوډاگی دی نو ته پکی څه کوی…
    ستا له ليكني په ځانگړې توگه له دغو تورو (كلمو او الفاظو) چي ما ترې لاندي كرښه وركړې او رنگ مي ورسور كړى؛ معلومېږي چي ته پښتون عزيز احمد نه بلكي تاجك مژده يې، دا د مژده اعتراض دئ چي په وار وار ئې تكرار كړى، هر ځل چي حزب اسلامي د امريكا، ايران او د كابل امريكايي حكومت په اړه څه ليكلي نو ته (مژده) موظف شوى يې چي د حزب په خلاف څه وليكې، د ليكلو لپاره له څو پرېوتو تكراري اعتراضاتو پرته بل څه نه لرې، … ستا خوښه چي د هغو حزبيانو په ضد كومه فتوى وركوي، طالب مژده له خپلي خېټي د هري فتوى وركولو واك لري، خو آيا دې ته دي پام دئ چي تا خپل ځان ته هم ښكرور منافق ويلي، ته هم يو وخت حزبي وې، گمان كوم د ښكرور منافق يو لوى خصلت دا وي چي د مسلمانانو په وړاندي ځان مسلمان ښيي او د هغوى ستايني كوي خو چي له دوى بېل شي او د دوى د دښمنانو خوا ته ورشي نو د هغوى په وړاندي مسلمانانو ته ښكنځلي كوي، د سفيه، جگړمار… په نامه ئې ښكنځي، حزب اسلامي ته ستا ښكنځلي ښيي چي ښكرور منافق بل څوك نه ته په خپله يې!! تا په خپلي مخكنۍ ليكني كي امريكايانو ته دا كوردينات وركړي چي حكمتيار انټرنيټ ته لاس رسى لري، خو په داسي ځاى كي اوسي چي د برېښنا لوډشيډنگ ستونزه لري، يعنى په شمشتو كي اوسي، هغه شمشتو چي نه يوازي د برېښنا د تلو راتلو همدا ستونزه لري بلكي امريكايانو څو ځلي د دې لپاره كور په كور تلاشي كړ، حتى له تشنابونو ئې د وېښتانوبېلگي هم يو وړې چي له مخي ئې معلومه كړي حكمتيار دلته اوسېدلى دئ كه نه، د حكمتيار ورور ئې د همدې لپاره ونيولو او نږدې يو كال ئې په خاص زندان كي تر پوښتنو لاندي نيولى وو او همدا پوښتني ئې ترې كولې چي حكمتيار چېري دئ او تا كله ورسره ليدلي… زه باور لرم چي تا په ډېرو مواردو كي او د يوه خبريال په توگه همداسي اطلاعات امريكايانو ته وركړي، د طالب مشرانو په نيولو كي هم تا له امريكايانو سره مرسته كړې، د همدې لپاره تا ته څه نه وايي، دا اجازه ئې دركړې چي په كابل كي د طالبانو د مدافع تر پوښښ لاندي واوسې او حتى د طالبانو په گټه ستا د تبليغاتو مخه هم نه نيسي، زه د كمعقلو او ساده طالبانو په حال اوښكي تويوم چي ته ئې لاتر اوسه او په داسي حال كي چي ته د ډېرو طالبانو د نيول كېدو وسيله وې، نه يې پېژندلى او نه پوهېږي چي ته د امريكايانو او ايرانيانو يو ځيرك مخبر يې، بي بي سي خپل خبريالان د مخبر په نامه يادوي او دا ستا په شمول د ډېرى خبريالانو لپاره ډېر مناسب نوم دئ!!
    سلام

  13. قدرمن مژده صاحب!
    زه نه پوهیږم چی تاسی د کومی توطیي ښکار شوی یی. ددی په ځای چی د سیکولر او تش په نامه دیموکرات حزبونه پسی څه ولیکی- ټوله انرژی مو د حزب اسلامی افغانستان په خلاف مصروفوی. حزب اسلامی په لکاوو شهیدان لری د محشر په ورځ به هغو ته په کومو سترګو ګوری.
    مژده صاحب!
    تاسی متاسفانه هماغه څو نقطی مکررا په خپلو لیکنو کی یادوی. نه پوهیږم چی پدی کی د څه دنیوی او اخروی کټه لیدلی ده.
    حزب اسلامی هسی یو نوم ندی بلکی د دعوت او جهاد یو څلی دی. زه دا منم چی حزب اسلامی اشتباهات او غلطی کړی دی. خو کوم افتخارات چی حزب اسلامی لری هغه په معاصر تاریخ کی هیڅ اسلامی خوځښت نه لری. دا چی د غرب یو هدف دادی چی اصیل جهادی حرکتونه د منځه یوسی او پدی لار کی ستر ستر مصارف کوی نو تاسی ولی پدی لار کی د غرب سره مرسته کوی.
    د افغانستان د اسلامی تنظیمونو د رهبرانو د جملی څخه یوازی مولوی صاحب خالص بابا او حکمتیار صاحب د امریکایانو غلامی ته سر ټیټ نه کړ.
    هغه رهبر چی د مرګ په وخت کی یی تاسی په رسنیو کی ډير صفتونه کول، په ۲۰۰۱ کال یی د امریکا څخه یی د غټو غټو بمونو غوښتنه کړی وه. ولی په هغی پسی څه نه لیکی
    احمد شاه احمد زی چی دروند او جهادی شخصیت دی چی اوس یی تاسی هم د قیادت لاندی کار کوی په دوهم ځل ټاکنو د اشرف غنی ملاتړ اعلان کړ. ولی مو کاری رابطه ورسره قعطه نه کړله. چی تاسی قطب الدین هلال ملامتوی، پداسی حال کی چی حزب د هلال دغه کار سیاسی خودکشی وبلله.
    تاسی ویلی چی رابطه مو د حزب سره هغه وخت قطع کړله چی د تڼی د کودتا ملاتړ یی وکړ. نو تاسی ولی مو د جمیعت سره کار کولو چی د ببرک کارمل د طرف دارنو په زوریی قدرت و نیولو. ولی مو طالبانو سره کاری رابطه قطع نه کړه هغه وخت یی چی کمونست جنرال مالک د وزارت خارجه معین وټاکلو.
    په هرصورت د آبرومند صاحب لیکنه می هم لوستی هغه ډيره مودبانه وه که څه هم زه ددی طرف دار نه یم چی یو مسلمان د په مسلمان پسی څه ولیکی.خو تاسی داسی الفاظ کارولی دی چی زه یو دمسلمان لیکوال دشان سره مناسب نه بولم

  14. محمد نذیر بشارت

    د وحید مژده صاحب په باره کې یو لنډ سپیناوی

    هغه وخت چې وحید مژده صاحب په پیښور کې د حزب په دفتر کې کار کاوه نو ډیره موده دده او زما دکار میزونه دومره سره نږدې وو چې تر منځ یې سړی یوازې په څنګ تیریدای شوای. زما په نظر د مژده صاحب چې کوم سوچ و هغه د انجینر صاحب او حزب د سیاست او فکر پیروي نه وه. زه به حیران شم که څوک د مژده د هغه وخت داسې مقاله وښودلای شي چې که د شهادت پر ځای یې د حزب د هغه وخت د تر ټولو لوی سیاسي تربور «جمعیت» اخبار «مجاهد» ته ورلیږلې وای نو نه به وه خپره شوې. په همدې وجه زه فکر کوم ددې پر ځای چې وویل شي چې مژده صاحب حزبی و ، سمه به دا وي چې وویل شي چې هغه یو څه موده د حزب په دفتر کې کار کاوه. البته له دې توضیح سره چې معاش یې کم و خو مقالي یې د خپرونو د ښکلا برخه وه.
    یو بل لنډ ټکی ورزیاتوم چې متاسفانه دا څو لسیزي زموږ د «دسترخوانونو» د مالکیت خبره ،هم بحث طلبه ده او هم تراژیکه. یو بل ته یې په مخ ورموښل نه دي پکار. دا «دسترخوانونه» یا د هیچا نه وو او یا د ټولو وو.
    محمد نذیر بشارت

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*