تازه مطالب
Home » ژمن ليکوال » وحيد مژده » سیاف از کدام درد می نالد؟/ وحيد مژده
سیاف از کدام درد می نالد؟/ وحيد مژده

سیاف از کدام درد می نالد؟/ وحيد مژده

وحید «مژده»

سخنان اخیر استاد سیاف در رابطه به حضور جاسوسان در کابل و ادعای وی مبنی بر اینکه اعلامیه های ملامحمد عمر در وزیراکبرخان نوشته می شود، توجه بسیاری را برانگیخت. وی قبلا هم به وجود کسانی در کابل اشاره کرده بود که از خاک جبار «منطقه ای در حومهء کابل» انتحاری ها را با موتر های سیاه به شهر کابل انتقال می دهند.

من نمی خواستم بر سخنان استاد تبصره ای داشته باشم. چندسال قبل وقتی استاد در یک مصاحبه گفت که حضور امریکا در افغانستان مشروع است زیرا این حضور به خواست شورای امنیت سازمان  ملل صورت گرفته است، من در مورد این سخن وی به سخنانش در زمان جهاد اشاره نمودم که می فرمود سازمان ملل وسیلهء دست امریکا و اسرائیل است و با همین استدلال ماموریت بنین سیوان را یک توطئه از جانب دشمنان اسلام می خواند. استاد دو تن از دوستان را نزد من فرستاد و از من خواست که دیگر در مورد وی سخنان منفی ننویسم و حربه بدست «کمونیست ها» ندهم زیرا کمونیست ها از آن سوء استفاده می کنند!

از آن ببعد من نخواستم مزاحم استاد شوم وحتی زمانیکه یکی از دوستان که بیوگرافی و کارنامه های رهبران جهاد را در کتابی تحت عنوان «تذکرة الاشقیا» گرد آورده بود به من سپرد تا در آن خاطرات خود را نیز علاوه نموده و در مورد اصلاح مطالب آن نظر بدهم. من در آن کتاب به مطالبی که نویسنده از دوران زندان دهمزنگ از زبان شهید محمد کاظم شارقی و شهید مولوی عبدالغفور پروانی در مورد استاد سیاف نوشته بود اعتراض کردم و گفتم که باید این مطالب را از آن کتاب حذف نماید که مغایر عفت کلام است. روایت ضعیفی از قول مرحوم مولوی تره خیل را که جد استاد را تازه مسلمانی از اهل هنود بنام «چندل بائی» خوانده بود نیز زاید از بحث دانستم و مشورت به حذف آن دادم. در این کتاب منتشر ناشده، شرح حال و کارنامهء استاد سیاف به شیوهء نگارش کتاب «تذکرة الاولیا» از شیخ فرید الدین عطار با این جملات آغاز می شد:

 آن شقاوت پیشهء دوران، آن گرگ درنده در جامهء چوپان… آن زمین خور بی انصاف، عبدرب الرسول والسیاف. مظالم او بسیار است و مکاید او بی شمار که همه در این مختصر نگنجد. پس به اندکی اکتفا می کنیم که عاقلان را اشارتی کافیست…

 و البته آنچه در آن اندکی گنجیده نیز برای شناخت استاد کفایت می کند. از آن جمله:

  • سیاف چگونه رهبر شد؟
  • همکاری سیاف در انتقال خانوادهء حفیظ الله امین به غرب.
  • نقش سیاف در بمیان آمدن القاعده.
  • کمک های سیاف به طالبان برضد حکمتیار و مزاری.
  • دعوت از اسامه برای بازگشت به افغانستان درسال 1996.
  • نقش سیاف در ترور احمدشاه مسعود…

که اگر فرصتی بود در آینده به هرکدام از این موضوعات پرداخته خواهد شد.

اما سخنان استاد با ادعای واهی نوشته شدن اعلامیه های ملامحمد عمر در وزیر اکبرخان موجب شد تا عده ای با استناد به سخنان گهربار ایشان، مرا مورد عنایت فحش و دشنام قرار دهند. برای من هم قابل تحمل نبود که حتی زنان بدکاره نیز به دفاع از سخنان استاد برخیزند و اتهام ناروا بر من ببندند و من خاموش باقی بمانم.

اما حقیقت چیست و چرا سیاف بصورت مبهم از بقول خودش حضور جاسوسان سخن می گوید اما از آنان نام نمی برد؟ این شخص که هم انتحاری ها را از خاک جبار به کابل انتقال می دهد و هم اعلامیه های ملاعمر را در وزیراکبرخان می نویسد کیست؟ سوال دیگر اینست که آیا واقعا استاد از درد وطن این سخنان را برزبان می آورد یا درد در جای دیگری است؟

مجاهدین سابق بخوبی می دانند که شخصی که استاد به وی اشاره دارد، کسی جز انجنیر احمدشاه احمدزی نیست. انجنیر احمدشاه روزگاری از دوستان نزدیک استاد سیاف بود بحدی که استاد بعد از اینکه تنظیم اتحاد اسلامی برای آزادی افغانستان را بوجود آورد، وی را بحیث معاون خود برگزید. انجنیر احمدشاه در حکومت استادربانی به نمایندگی از تنظیم استاد سیاف حتی در مقام صدراعظم نیز ایفای وظیفه نمود.

اما مشکل استاد با این شخص چگونه بمیان آمد و روابط چرا تیره شد؟ برای روشن شدن حقایق به دورانی برمی گردیم که دولت داکتر نجیب الله سرنگون شد و حکومت مجاهدین در کابل بمیان آمد. در آن زمان در پیشاور تعداد زیادی از مجاهدین عرب با خانواده های شان زندگی می کردند که به اشارهء امریکا، تحت فشار پاکستان قرار داشتند. کشور های متبوع این افراد نیز حاضر به پذیرفتن آنان نبودند زیرا نمی خواستند تا تجربهء جهاد افغانستان به کشور های نفت خیز عرب منتقل گردد.

نماینده هائی از مجاهدین عرب نزد استاد سیاف رفتند و گفتند که به دلیل سهم گیری در جهاد افغانستان، جز در این کشور، در هیچ جای دیگر دنیا پناهگاهی برای ما وجود ندارد بنابراین می خواهیم در افغانستان که بخاطرش در کنار شما قربانی دادیم، زندگی کنیم. سیاف به آنان وعده داد که از استاد ربانی خواهد خواست تا به آنها تابعیت افغانستان بدهد و این کار نیز صورت گرفت. استاد ربانی به انجنیر احمدشاه که وزیر داخله بود دستور داد تا به تعداد زیادی از این افراد تذکرهء تابعیت افغانستان بدهد.

تعدادی از این افراد تقاضا داشتند تا در کابل خانه بخرند. استاد سیاف به آنها گفت که پول های خود را از طریق انجنیر بشیر به انجنیر احمدشاه بفرستند. این عرب ها ملکیت های خود را در کشور های خودشان فروختند و پول آنرا به پیشاور انتقال دادند. انجنیر احمدشاه در آن زمان تعدادی خانه در کابل برای این افراد خریداری کرد و در نتیجه شایع شد که انجنیر احمدشاه در کابل دهها خانه برای خود خریداری کرده است.

با بقدرت رسیدن طالبان در کابل، انجنیر احمدشاه به خارج از کشور و استاد سیاف به شمال افغانستان رفتند تا اینکه سرانجام دولت طالبان سرنگون شد و هردو به کابل برگشتند. بعد از مدتی استاد سیاف از انجنیر احمدشاه خواست تا تمام این خانه ها را که با پول عربها خریداری شده و قباله هایش بنام انجنیر احمدشاه بود به وی تحویل دهد. انجنیر احمدشاه به وی گفت که این خانه ها ملکیت شخصی مجاهدین عرب است که در کنار ما جهاد کردند اما استاد گفت که مالکان این خانه ها همه تروریست اند و اگر به افغانستان بیایند، باید دستگیر شده و به امریکا سپرده شوند.

انجنیر احمدشاه حاضر شد تا این ملکیت ها را با سیاف نصف نماید اما جناب استاد استدلال می کرد که من تو را به عرب ها معرفی کرده بودم و آنها با اطمینان من به تو پول دادند بنابراین تمام این خانه ها متعلق به من است.

این کشمکش چند سال بطول انجامید تا اینکه یک جرگه از هر دو جانب صلاحیت گرفت و فیصله نمود که استاد از میان این خانه ها سهم خود را بشکل دلخواه انتخاب نماید. استاد خانه هائی را که در موقعیت های خوب شهر کابل قرار داشتند برای خود انتخاب کرد اما باز هم از این فیصله راضی نیست زیرا فکر می کند که بعضی ملکیت های دیگر از جمله خانهء شخصی انجنیر احمدشاه در وزیراکبرخان هم با پول اسامه بن لادن بعد از بازگشت وی از سودان خریداری شده و باید به جناب استاد داده شود. به همین دلیل اکنون استاد از راه های مختلف انجنیر احمدشاه را زیر فشار قرار می دهد تا این خانه را هم بدست آورد. اشارهء وی به نوشته شدن اعلامیه ها در وزیراکبرخان اشاره به همین خانه دارد!

کسانی که از اصل جریان مطلع نیستند، سخنان تند جناب استاد را ناشی از جاسوس ستیزی وی می دانند اما کسی که خود داروندار امروز خود را مدیون خدمت به شبکه های استخباراتی سعودی، پاکستان و سازمان سیا است و دوستی نزدیک وی با شهزاده ترکی الفیصل و شهزاده سلطان بن عبدالعزیز در دوران جهاد بر هیچ مجاهدی پوشیده نبود که همین ارتباطات روزگاری او را به مقام ریاست اتحاد اسلامی مجاهدین افغانستان رسانید، چنین شخصی امروز دیگران را به جاسوس بودن متهم می سازد.

جالب است که او از دولت می خواهد تا طالبان را «خوب بکشند» اما موسی خان اکبرزاده والی سیاف در غزنی سخنگوی داعش را بعنوان سکرتر خود استخدام می نماید و استاد در این مورد چیزی نمی گوید!

این مقال را با این نصیحت از گلستان شیخ اجل سعدی به پایان می برم که موافق حال استاد است:

هندوئی نفت اندازی همی آموخت. حکیمی گفت: ترا که خانه نئین است، بازی نه این است!

تا ندانی که سخن عین صوابست مگوی

وآنچه دانی که نه نیکوش جوابست مگوی

یار زنده صحبت باقی!

16 comments

  1. مژده صاحب، در قسمت ارسال دوستان برای جلوگیری از منفی نویسی شما باید بگویم که شما خوش شانس بوده آید که با دوستان مواجه شدید.
    سال گذشته بعد از آن که یکی از تخلفات تبلیغات انتخاباتی اش را گزارش کردم، چند فرد مسلح از طرف وی نزد من آمده و به من گفتند “برایت بهتر است که انتقاد را بس کنی.”

  2. جناب استاد مژده پدر بزرگوار تان راالله ج جنت نصیب کند وازالله ج برای تان کامیاب های مزید خوهان ام تا این جاسوس CIAرا بصورت واقعی ان به ملت مجاهد معرفی کنید استاد سیاف در اصل بنام مجاهد بار اول در زندان پلچرخی زندانی نه شده بلکه بخاطری جاسوی به امریکا از طرف حکومت کمونستی وقت زندانی شده است امیداست که در این رابطه مقاله را تحریر بدارید بااحترام

  3. تشت رسوایی وحید مژده چندی قبل از بام افتاد وقتی مشوره های تلفنی او به رهبران طالبان در رسانه ها درز کرد. دیگر شکی باقی نمانده که وحید مژده خودش مهره طالبان یا بهتر بگویم مهره استخبارات پاکستان است.

    من به خانم بلقیس روشن افتخار می‌کنم که با شهامت تمام نام وحید مژده را منحیث اعلامیه نویس طالبان فاش نمود. حال درد این افشاگری را وحید مژده با اتهامات بیشرفانه به خانم بلقیس می‌خواهد جبران کند.

  4. ښاغلي قانع صيب سلام .
    څرنگه چي طالبان په نظامي برخه كي په هرڅه كره اوپوره دي نوپه فرهنگي برخه كي هم فكركوم چي دليكنوتوانايي به لري اوداسي به نه وي چي ړومبي يي په دري څوك ورته وليكې اوبيايي پښتوته ژباړه كړي اوهم دابه دمنطق سره
    په واټن كي وي چي ديرغلگروپه منځ كي اودهغومخاليفينوته دي ليكني وكړي .
    زماذهن يي منلوسره چندان توافق نه شي كولاي خو بياهم كه داسي څه وي نودابه دمژده صيب په زړوتوب اوقربانئ دلالت وكړي .
    دازماشخصي نظرول كيداي شي چي اپوټه هم وي .
    په پښتني درنښت
    بعدازسخنراني استادسياف درفيس بوك قانع صيب هم از نام محترم مژده صيب ياداورشد

  5. نکته سنج

    سلام جنابِ مژده،
    سیاف حالا از بس که در بازی های سیاست تکرار ناکام شد، اکنون به جز این که بخاطر جلب توجه رسانه ها و “جهت های” سرمایه گذار سیاسی در افغانستان هدفی دیگری ندارد. سیاف دیگر از سیاستگرهای پوسیده و فرسوده چیزی بیش نیست. همین که در کابلِ مملو از طیف های خطرناک و متضاد با ارزش های ملی و اسلامی ما این سیاستگر نابخرد به جانِ جبهه وحدت ملی می تازد همین نیات شومِ این آدم را خیلی به وضوع نشان می دهد. سیاف به سخنران های می ماند که موضوعی برای سخنرانی جالب ندارد. چیزی که داشت در چند “سالگرد”ها و برخی مناسبت های دیگر گفت و چندی هم توانست غوغایی در رسانه ها برپا نماید. حالا سیاف به سوژه یی تبدیل شده که حتا طالبان قابل نقدش نمی داند.
    اینکه شما این راز خیلی مهم و پنهان را فشا نمودید، ممنون تان، قلم تان روان و صدای تان رسا باد!

  6. حسین خیل

    …یک بسته ی صدهزار دالری از کوله پشتی ام بیرون آورده و روی میز جلوی استاد سیاف گذاشتم و او هم بطور غیر ارادی آنرا برداشت. برخلاف پولی که به ایتلاف شمال پرداختم، این پول در بسته بندی اصلی آن در پلاستیک بیرنگ تحویل وی دادم، تا سیاف بتواند محتوای آنرا ببیند. سیاف بسته را یکی دوثانیه نگهداشت و به آن نگاه کرد گویا سردرگم بود که چیزی را در دست خود دارد. پس چشم هایش فراخ شد و به سوی دستیار عظیم الجثه خود رو کرد. او بسته پول را تقریبا بسوی مرد پرتاب کرد، گویا یک کچالوی داغ را دور می اندازد. سپس چشمانش تنگ شده به سوی من نگاه کرد:
    «این اولین بار است که من پول نقد را بصورت مستقیم از کسی قبول کرده ام.» سر خود را به گونه ای حرکت داد که گویا فریب خورده است و در حالیکه لبخند کمرنگی بر لب داشت مرا به دقت نگاه کرد. ما برخاستیم و از او برای اینکه قبول کرده بود به دولت امریکا کمک کند، تشکر کردیم و هرکدام ما برای خداحافظی دست وی را فشردیم…
    از کتاب ماموریت سقوط نوشتهء گری شرون، ترجمهء اسدالله شفائی

  7. سبد حسبن

    باورش سخت است. جناب سیاف که از آسمان چهارم پایین تر را حریف و سیال خود نمیداند، تا این اندازه در تجملات دنیایی و زر اندوزی غرق شده باشد. من پیش ازین ایشان را یک شخصیت معنوی و یک انسانی با اهداف متعالی می پنداشتم. ولی امروز برایم آشکار شد که جناب استاد سیاف نه همان است که من میشناختم.

  8. سهراب (صهیب)

    جناب استاد مزده تاکی واقعیت ها را کند وگریز بیان میکنید از الله بترسید بیاید بخاطر رضایت الله متعال تمام خیانت های را که این رهبران در حق دین خدا ومجاهدین واقعی انجام دادند بیان دارید تا عزت دنیا وفخر اخروی بدست ارید به امید ان زمانیکه حکومت واقعی اسلامی درسرزمین های اسلامی تاسیس گردد

  9. عبدالله اسلام پور

    مژده صاحب واقعاکه واقعیت خوبی رابرملاءکردیداین سیاف بدون شک جاسوس است درزمان جهادمگفت که هرزمان که دیدیدکه من بایک کافردست دادم بدانیدکه من یابیغرت شدم ویااینکه ازدین برگشم وهمچنان تقنین رابصورت درکتابهایکه درزمان جهادباروس ها بدست نشررسانیده بکلی حرام وعامل آنرامشرک خطاب واین گفته هایش بحال فعلی خودش 100در100 صدق میکند.

  10. بلا افغان

    اول باید ووایم چې داسې کس په افغانستان کې را وښیی چې قدرت ته رسیدلی وی او ظلم یې نه وی کړی په افغانستان کې هرڅوک عقدیي عمل ترسره کوي ،د وطن غم له هیچا سره نشته ، وحید مژده هم که رښتیا د وطن غمخوار وی او له کومی جاسوسی شبکی سره یې اړیکه نه وی ، هرڅه به یې پر وخت افشا کړي وو لدی معلومه ده چی دا یوه شخصی عقده ده چی له استاد سره یې لري ، وحید مژده ته وایم چی ښه به داوه چی له استاد سیاف سره په ملګرتیا مو هرڅه رازونه افشاء کړی وای او ملت ته مو ښودلی وای تاسو داسې څه وایی چی والله که یی حیوان هم ومنی اوهغه داچی یو رهبر د یوه کور د ترلاسه کولو په خاطر ټول ملت ته په وینا کی ووایی چی په فلانی کور کی د ملامحمدعمر مجاهد اعلامیه خپریږي، دا یوه ناشونی خبره ده ، کوښښ کوه د لیکنی حرمت وساتی او داسې څه ونه لیکی چی هغه د یهودو په ګټه تمام شی ، کوښښ کوه لیکنی د د مسلمانانو په ګټه تمامی شی او په هسې اپلتو لیکنو پسې لاړ نشې ، په درناوی

  11. گرگان به جان یک دیگر افتادین خوب هم که شد هم بستگی شما جهادی ها جان ملیونها افغان را گرفت

  12. نوشتها و مصاحبه های آقای مژده را هموار تعقیب میکنم. و چندباری که در رسانه های کشور فعالیت داشتم از جناب عالی مصاحبه هم گرفتم. ایشان فرد پیچیده سیاسی هستند. در تشکلات طالبان رسما عضویت دارد و از دهن گروهای مخالف دولت شوربا می خورد.
    قسمت صحبت های اخیر استاد سیاف هم باید گفت که برای استاد سیاف به تعداد رهای که در انتخابات ریاست جهموری برده بود فکر کند و حرف اش را نظر به تعداد تار ریش هایش نگوید.

  13. محمدعارف نوری

    سلامونه ټولوته!
    مژده صیب نه ډیره مننه داسی حقایق به بی له شکه دملت له سترګوپردی لیری کړی اوداتمساح ګانی به ملت ښه وپیژنی چی دوی دمقدس جهادپه نامه څومره خبیثانه سواونارواګټی پورته کړی اوکوی یی

  14. سلام جناب مژده!

    من تعجب میکنم از کسی که دستش تا مرافق به خون بیگناهان آلوده است، کسی که کشتن غیرنظامیان را جهاد میدانست و به همین دلیل شهر کابل را در دهه 60 خورشیدی به موشک های هدیه داده شده از سوی وهابی ها میبست، حالا دم از حقوق بشر میزند و میگوید ریختن خون بیگناه حرام است.

    سلامت باشید با این مقاله مفید تان در مورد کفتارهای انسان نما.

  15. جناب مژده صاحب ما منتظر بخش دوم این نوشته ااستیم طبق وعده شما ګفته بودید یار زنده صحبت باقی شنیده ام که وقتی کدام خبرنګار نزد جناب سیاف برود اول برایش شرط می ماند که در صورت مصاحبه میکنم که شما در مورد حضور امریکا در افغانستان سوال نکنید به همین خاطر است که طلوع چندین بار با ایشان مصاحبه طولانی کرده شما میدانید که طلوع با کی ها زیادتر علاقه مصاحبه را دارد

  16. نظربه شناختی که بنده ازجناب وحیدمژده دارم ایشان به صفت یک شخصیت کارکشته درعرصهء سیاسی وفرهنگی ، محقق وپژوهشگرتوانا ازدوران جهاد تا این زمان بوده باوردارم درتحلیل قضایا کمال امانت داری رارعایت مینماید.
    ازآنجاییکه ازاویل جهادتاختم آن جزءمهم ازمهره های فرهنگی مجاهدین بوده بااجرای وظایف درپست های مهم وزارت خارجه درزمان طالبان برغنای معلوماتش نسبت به شناخت سیاست کشورهای ذیدخل درامورافغانستان وهمچنان نسبت به شناخت کامل ازسیاست های طالبان والقاعده افزوده است.
    باپیچیدهترشدن روزبه روزاوضاع سیاسی درافغانستان درجریان چهاردهه اخیر وتغییرفکروسیاست رهبران سیاسی واقعا برای مردم افغانستان سردرگمی ایجادشده است همه ازدلسوزی به مردم افغانستان وخدمتگذاری واقعی حرف میزنند ولی باظاهرشدن درصحنهء عمل عکس قضیه درجریان می افتد. سیاستمداران وکسانی هم که واقعا دلسوزملت هستند راه را گم کرده اند تشخیص برایشان مشکل شده تا بدانند راه اصلی راکی درپیش دارد تاازآن پیروی کنند.
    شایدیکعده افرادمغرض ودشمنان جهادافغانستان ازهمچومقالات منحیث حربه درمقابل مجاهدین استفاده کنند، امااعلام موضع یک مجاهد ولوکه برخلاف کدام رهبرجهادی باشد بمعنای زیرسوال قراردادن اصل جهادمقدس مردم افغانستان نیست، شخصبت هایی مثل آقای مژده خودیکی ازذخیره های جهاد هستند شایدهزاران مجاهدی وجودداشته باشند که امروزازعملکردبعضی ازرهبران جهادیناراض اند ، امااین بخاطر پشیمان بودن ازازروند جهادنه بلکه ازعدم تحقق آرمانهای جهاد توسط رهبرا ن جهادی می باشد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*